این اهنگ ۴۸ فولدر جدیدم رو خیلی دوست دارم...
انگار خودم است...
انگار خودم را یاد"تو" می اورد...
هی ریپلیش میکنم تا مرا بیشتر نزدیک کند،
به تو...
خدا،کاش یه بوس بزاری رو لوپم تا اروم شم
این اهنگ ۴۸ فولدر جدیدم رو خیلی دوست دارم...
انگار خودم است...
انگار خودم را یاد"تو" می اورد...
هی ریپلیش میکنم تا مرا بیشتر نزدیک کند،
به تو...
زنده باد اون ادم های دوس داشتنی ای که میتونن حال بدِ ادم رو خوب کنن...
زنده باد همون ادما که اساسا خوبن
و اساسا به موقع پیدایشان میشود...
زنده باد همین ادما که هستن و هستیشون مفیده...حداقل برای من مفید بوده...محمد عزیز...
کاش وسیله ای بود که میشد میزان خوب بودن یا نبودن ادما رو باهاش اندازه گرفت...
مثلا وقتی الناز به من میگوید کیوان پسر خیلی خوبی است و من میگویم فاطمه دختر خیلی خوبی ست،این خیلی ها با هم فرق دارند...
کاش بود که بشه الناز بگوید،کیوان ۳ متر خوب است و من بگویم فاطمه ۳.۵ متر خوب است...
اون وقت میشد فهمید که فاطمه خوب تر از کیوان هست...
ولی یه چیز این جا جا میماند...اونم اینه که جنس خوب بودناشون یکی نیست...
ینی شاید ۳ متر کیوان از ۳.۵ فاطمه ارزشش بیشتر باشد(یا نباشد...)
ولش اصن...کیوان خیلی با شعوره ضمنی که ساده ست...
فاطمه هم خیلی خوش قلبه ضمنی...ضمن نداره...بدون شرط خوش قلبه...
----------------------
----------------------------------------------
فردا امتحان ارشد دارم...دوس دارم بپیچونمش...ولی به قول سمیرا نباید راه هامونو ببندیم...
دوس دارم فقط بشینم و یه فیلمِ خنده دار تو مایه های هی ایز ا گیرل یا خنده دار تر ببینم...
و در نهایت این بارون خیلی خیلی بهم چسبید...
این که سهراب گفته زیر بارون باید با زن خوابید راستِ راستِ این هوا بوده...
دوس دارم برم تو حیاط و بشینم روی زمین خیس و زانوهامو بگیرم تو بقلم و تا خودِ صبح زل بزنم به اسمون...
اما حیف که خیلی از عوامل مانع این کار میشه...یکیش حوصله س و دومیش غرغرای مامانه که هر دفه فکر میکنه میشه جای من تصمیم بگیره و من باز حوصله ی کل کل رو ندارم سویش انرژیه فرداست و...
به هر حال ...
۱۵ اسفند هم تحویل کار نهاییمه و الان هم دوره مینیمم توانِ کاریمه...
اینجاها که میرسه باز باید به یه سری افراد غبطه بخورم
صدای رد شدن تایر ماشینا از روی اب های جمع شده تو کوچه کیفورم میکنه در ضمن...
میخوام برم تلویزیون ببینم،خدا کنه برنامه خوبی داشته باشه که بتونه حس خوبی بهم بده بشینم ادامه ی برشم رو بکشم...
شمبه با استاد کرکسیونِ نهایی دارم...
خدا کنه که پلانامو دوس داشته باشه...
فردا دوس دارم ادامه ی مقطع +ادیت نهایی پلانام تموم شه و ما بقیه روز هم احتمالا میشینم تو اسکچاپ یا مکس میفتم که حداقل رندر خوبی از حجمم بگیرم...
وااایییییییی... داره یادم میاد که لب تابم از این لحاظ داقونهههه...
داره باز حس تنهایی بهم دس میده...
دوستِ نابم در دست رس نیست در حالیکه شدیدا احتیاجش دارم...
بعد نوشت: از ازمون اومدم.هوا کیفورم کرد.بیسکوییت های امروز هم از دیروز خوشمزه تر بود.
استاد درسِ مبانی مون از این تریپاییه که زنگ بزنیم موبایلش نمره بخواییم ۲-۳ نمره رو شاخمونه...
زنگ زدم موبایلش،منو شست و پهن کرد رو دیوار...
قط که کردم گفتم به درک...
من که میدونم به دوس دختراش نمره کیلو کیلو داده،ما که زنگ بزنیم میشه درخواست غیر معقول...
والا به قران...